بازار 361- در حالی که وزیر اقتصاد از حمایت و تداوم رونق بورس سخن گفته بود، مطرح شدن افزایش نرخ سود بانکی، سهامداران را با یک پرسش جدی مواجه کرده است؛ «دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس؟»؛ حمایت از بورس یا تقویت رقیب کمریسک آن؟
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی بازار 361، بازار سرمایه گاهی بیشتر از آنکه با اعداد و نمودارها حرکت کند، با «پیامها» و «سیگنالها» معامله میکند. یک روز خبر حمایت از بورس و تداوم رونق منتشر میشود و سهامداران امیدوار میشوند که سیاستگذار بالاخره بازار سرمایه را بهعنوان مسیر تامین مالی اقتصاد جدی گرفته است؛ اما چند روز بعد، صحبت از افزایش نرخ سود بانکی مطرح میشود؛ همان عاملی که تجربه سالهای گذشته نشان داده میتواند جذابیت بازار سهام را کاهش دهد.
اینجاست که فعالان بازار سرمایه یاد ضربالمثل قدیمی «دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس؟» میافتند. از یک طرف، سخن از حمایت از بورس و هدایت نقدینگی به سمت بازار سرمایه است؛ از طرف دیگر، افزایش نرخ سود بانکی یعنی بالا بردن جذابیت رقیبی که همیشه یکی از مهمترین مقصدهای پولهای سرگردان بوده است.
این در شرایطی است که منطق اقتصادی ساده است؛ سرمایهگذار بین بازده بدون ریسک بانک و بازده پرریسک بورس مقایسه میکند. وقتی سود بدون ریسک افزایش پیدا کند، بخشی از سرمایهگذاران ترجیح میدهند به جای تحمل نوسانهای بازار سهام، پول خود را در گزینههای کمریسکتر نگه دارند. به همین دلیل، نرخ سود بانکی همواره یکی از متغیرهای اثرگذار بر ارزشگذاری سهام بوده است.
حالا پرسش اصلی سهامداران این است: آیا سیاستگذار واقعا به دنبال رونق پایدار بورس است یا رونق اخیر بازار صرفا یک موج کوتاهمدت برای بازگشت اعتماد و جذب نقدینگی بوده است؟
برخی فعالان بازار معتقدند رشد چند هفته اخیر بورس بیشتر از جنس واکنش به برخی سیاستها، تغییر انتظارات و ورود نقدینگی بوده و هنوز فاصله زیادی با یک رونق بنیادی و پایدار دارد. از نگاه این گروه، اگر پس از جذب دوباره پول به بازار سهام، مسیر سیاست پولی به سمت افزایش نرخ سود حرکت کند، این نگرانی ایجاد میشود که بورس بار دیگر هزینه تصمیمهای متناقض را پرداخت کند.
البته افزایش یا ساماندهی نرخ سود بانکی از نگاه سیاستگذار میتواند اهدافی مانند کنترل تورم، مدیریت نقدینگی و کاهش خروج منابع از شبکه بانکی داشته باشد. سید علی مدنیزاده وزیر اقتصاد نیز درباره ضرورت اصلاح وضعیت نرخهای سود و هماهنگی سیاستهای پولی با شرایط اقتصاد صحبت کرده است.
اما بازار سرمایه یک مطالبه روشن دارد: هماهنگی در پیامها. نمیشود از یک سو از مردم خواست سرمایههایشان را به سمت بورس بیاورند و از سوی دیگر، تصمیمهایی اتخاذ شود که جذابیت بازارهای رقیب را افزایش دهد.
در نهایت، مشکل اصلی شاید افزایش یا کاهش نرخ سود نباشد؛ اما در این میان مشکل، نبود یک نقشه روشن و قابل پیشبینی برای سرمایهگذار است. بر این اساس سهامدار بیش از هر چیز میخواهد بداند سیاستگذار دقیقا کدام مسیر را انتخاب کرده است؛ مسیر حمایت پایدار از بازار سرمایه یا بازگشت دوباره به سیاستهایی که نقدینگی را به سمت پارکینگهای کمریسکتر هدایت میکند.
این در شرایطی است که این روزها باید به این پرسش بیپاسخ پاسخ داد: آقای مدنیزاده! آیا باید صدای حمایت از بورس را باور کنیم؟! یا صدای افزایش سود بانکی را؟!
انتهای پیام/


































